
دکتر مهدی موسوی به همراه خشایار فرج نژاد (موسس هوادارن) و همسرش
و همچنین نامه ای از خشایار فرج نژاد به یغما گلرویی را بخوانید
از فردا در نمایشگاه کتاب خواهم بود و به مدت 10 روز این وبلاگ به روز نخواهد شد. کتاب «حتی پلاک خانه را...» را از غرفه ی «فصل پنجم» در ابتدای راهروی 23- غرفه ی 23 تهیه کنید و به دوستانتان هم توصیه کنید. هزینه ی کتاب هم مثل همیشه کمتر از قیمت رایج کتاب های سال، یعنی 2200 تومان خواهد بود.
چاپ دوم کتاب «پرنده کوچولو؛ نه پرنده بود! نه کوچولو!» را هم می توانید در همان نمایشگاه از برادر گرامی «مرتضی شاهین نیا» با شماره ی 09398277401 تهیه کنید. آن کتاب هم با وجود دارا بودن 308 صفحه، کار گرافیکی و نزدیک به 170 شعر تنها به قیمت 6900 تومان عرضه خواهد شد.
من هر دو پنج شنبه و هر دو جمعه در نمایشگاه حضور خواهم داشت و در خدمت دوستان خواهم بود. به علت کثرت تماس ها و اس ام اس ها و همچنین آنتن ندادن در نمایشگاه ممکن است در طول روز موبایلم خاموش باشد پس حتما هماهنگی ها را شب قبل با من انجام دهید تا شرمنده ی شما نشوم. (شماره ی بنده: 09357354664) البته می توانید هر پیغامی که دارید روی کاغذ نوشته و به بچه های نشر «فصل پنجم» بدهید تا به من برسانند. حتما بگویید: «دکتر موسوی» تا با دوست عزیز ترانه سرایم اشتباه نشود.
اگر نبود عشق شما مخاطبان عزیز، باور کنید هیچ وقت به چاپ هیچ کتابی دست نمی زدم. کتاب هایی که برای چاپشان تا به حال از جیب گذاشته ام اما هرگز یک تومان هم به جیب من نرفته است و تنها دلم به همان چند نسخه ای که به عنوان حق التالیف گرفته ام خوش بوده که آنها را هم به اساتید و عزیزانم هدیه داده ام. خوشحالم که از سیگارفروشی در کنار خیابان تا کتابفروشی تا داروسازی تا... همیشه روی پای خودم ایستاده ام و محتاج هیچ جناح و جمعیتی نبوده ام و هرچه درآورده ام عاشقانه خرج ادبیات کرده ام.
امیدوارم با هماهنگی با ناشر در صورت استقبالی که از شما انتظار می رود در همان نمایشگاه کتاب، «چاپ دوم» مجموعه ی «حتی پلاک خانه را» و «چاپ سوم» مجموعه ی «پرنده کوچولو...» نیز ارائه شود. در بدترین روزها تنهایتان نگذاشته ام و مطمئنم شما نیز من و آثارم را تنها نخواهید گذاشت.
دیگر خبر خوشی که در این روزها شنیدم چاپ کتاب دوست و برادر عزیزم «وحید نجفی» است که «آشغال های مهم» را بالاخره به نمایشگاه رساند و منتظر شماست. «بهاره نوروزی» هم «زن بی عبور سایه ها مردنی ست» را در نمایشگاه امسال دارد. رمان «سگ ها در تاریکی سایه هایشان را گم می کنند» از دوست خوبم «مرضیه ابراهیمی» و همچنین مجموعه شعرها و ترانه های عزیزانم «سپیده جدیری»، «فریاد شیری»، «رضا حیرانی»، «عزیز عباسی»، «سردار شمس آوری»، «امید صباغ نو»، «منصوره لمسو»، «وحید پورزارع»، «سمانه نائینی»، «علی اکبر یاغی تبار»، «امیر اکبرزاده»، «پرهام سرکشیکی»، «فاطمه قائدی»، «محمدرضا رستم بگلو»، «روح الله ستایش احدی»، «هادی خوانساری»، «سید احمد حسینی»، «مجید سعدآبادی»، «امیر ارجینی»، «مهدی موسوی میرکلایی» و... نیز از همین دسته اند. درضمن ترجمه ها و نمایشنامه های «مصطفی رضیئی» و احتمالا چاپ دوم کتاب عزیزانی نظیر «فاطمه اختصاری»، «الهام میزبان» نیز به نمایشگاه امسال خواهید رسید که خبرهای تکمیلی اش را از خودم بگیرید.
از وبلاگ غزل پست مدرن
برای خواندن مطالب دیگر حتما به این وبلاگ سر بزنید
خبر اول: چند روزی بیشتر به آغاز نمایشگاه کتاب سال نود و یک نمانده و خوشحالیم که امسال می توانیم یک کتاب از دکتر سید مهدی موسوی عزیز را در نمایشگاه داشته باشیم.
سراغ کتاب حتی پلاک خانه را... از انتشارات فصل پنجم بگیرید.
در ضمن روز شنبه نهم اردیبهشت جلسه رونمایی این کتاب راس ساعت شانزده و سی دقیقه در کتابخانه امیر کبیر کرج خواهد بود.
آدرس: کرج-چهار راه دانشکده-کتابخانه امیر کبیر
خبر دوم: معرفی بزرگان غزل پست مدرن توسط دکتر سید مهدی موسوی آغاز گردیده و اولین معرفی که مربوط می شود به دوست و هنرمند عزیزمان امیر کریمی کلایه در وبلاگ غزل پست مدرن آماده می باشد.برای خواندن آن به وبلاگ غزل پست مدرن سر بزنید.
خبر سوم: موزیک ویدئو بعد از تو که شعر آن کاری از دکتر سید مهدی موسوی بوده آماده شده است.برای دانلود و دیدن این ویدئو به آدرس زیر سر بزنید.
دانلود ویدئو بعد از تو از شاهین نجفی عزیز
خبر چهارم:برخی از لینک های معرفی شده این هفته را ببینید.
شعر سیاه:نگاهی به دفتر شعر جدید سید مهدی موسوی
خبر پنجم:به سایت غزل پست مدرن حتما سر بزنید.
خبر ششم:یک شعر زیبا بخوانید از دکتر سید مهدی موسوی عزیز
|
|
در من جنازه ای متحرک بود با خواب های قی شده سر می کرد در تو سری که می زند از دیوار... و قرص هات داشت اثر می کرد با فلسفه به حکم شکم سیری، با منطق شکسته ی تعمیری! شب ها درخت سرو اساطیری در باغ، واردات تبر می کرد استاد از ازل به عدم می رفت، از کوچه ی بغل به حرم می رفت تا از شکم به زیر شکم می رفت، اردک اگر نبود پسر می کرد!! ماهی شدی به وسوسه ی اِشراق! شب های درک هستی و استفراغ رگ می زدی به تیغ ترین برّاق! خون، کوسه را اگرچه خبر می کرد با بنگ در میان جنون رفتن، با یک سرنگ داخل خون رفتن با شال سبز تلویزیون رفتن!!... پرواز روی بالش پر می کرد! از اوّلی و سینی ِ بی چایی، از دوّمی و فکر خودارضایی سیگار می کشید به تنهایی، گریه به یاد هر دو نفر می کرد تردید شعله در دل فندک بود، درک یقین به واسطه ی شک بود هر روز توی کار کنیزک بود، شب ها کدو به آلت خر می کرد آماده بود آهن و سنگ و چوب، در فال ها مکان و زمانی خوب شام و زن و بساط تل و مشروب... تا آخرین چریک، خطر می کرد! از اینکه باز عاشق من باشید، تا بچه ای که زیر خودش شاشید مغز مرا به پنجره می پاشید، قلب مرا جنون زده تر می کرد پاییز بود و در تو بهاری داشت، آوازهای گریه درآری داشت! من بود و با نگاه تو کاری داشت، مستی که توی کوچه گذر می کرد در انتظار صوت و صدایی بود، در انتظار حرکت پایی بود! خوابیده بود و فکر رهایی بود، یک روز از این دیار سفر می کرد... و در نهایت در مورد مسائل پیش آمده اخیر سکوت سرشار از ناگفته هاست |
من از همین رگبار بی تاثیر فهمیدم
امسال هم مثل همیشه سال خوبی نیست
سال جدید هم آمد...
در ابتدا یک عذر خواهی بدهکارم برای غیبت چند وقت اخیر
تبریک سال نو و شعر خوانی دکتر سید مهدی موسوی را از زیر دانلود کنید
تبریک سال نو و شعر خوانی دکتر سید مهدی موسوی
اطلاع رسانی: از این پس این مجموعه (وبلاگ هواداران) پنجشنبه به پنجشنبه به روز خواهد شد.
آدرس جدید وبلاگ غزل پست مدرن
www.bahal22.persianblog.ir
آدرس وبسایت دکتر سید مهدی موسوی
www.mehdimoosavi.com
از این پس هر پنجشنبه با ما باشید با پست های ویژه
متنی برای شیمبورسکا و یوزپلنگانی که با من دویده اند
و شعرهایی از او
جوان بودیم و جلسات کرج پر بود از فسیل هایی که مطالعه را عیب می دانستند و شعرشان هم از قرن نهم جلوتر نیامده بود... جوان بودیم و دلمان که از فضای آن روزهای غزل می گرفت ماهی یکبار در خانه ی «دکتر اقبال» عزیز جمع می شدیم و شعر واقعی می خواندیم و نقد می کردیم و بحث می کردیم
آن روزها با شهرام شیدایی عزیز آشنا شده بودم که حالا مرده است و آری رسم روزگار چنین است! و آن روزها با علیرضا حسینی عزیز آشنا شده بودم که حالا مرده است و آری رسم روزگار چنین است! و بعد با «مارک اسموژنسکی» آشنا شدم و حرف زدیم و از زبان او «شیمبورسکا»ی نازنین را شناختم
بعدتر «آدم ها روی پل» چاپ شد با ترجمه ی اسموژنسکی در کنار شیدایی و چوکا چکاد! که به ما نشان داد می توان یک کتاب را به زبان فخیم ترجمه نکرد (نگاه کنید به بلاهایی که سر سیلویا پلات و مایکوفسکی آورده اند) و در عین حال درست هم ترجمه کرد و خواند و بارها از آن لذت برد. کتابی که به زودی نایاب شد و هیچ وقت خوب پخش و تجدید چاپ نشد (زیرا وزارت ارشاد نازنین با چاپ چهارمش به علت وجود شعر «فسق و فجوری بدتر از اندیشیدن وجود ندارد» مخالفت کرد!!!) و آخرش بعد سالها «منصوره سجادی» نازنین (ادمین پیج) لطف کرد و از صفحات مال خودش فتوکپی گرفت و برایم سیمی کرد و فرستاد
بعدها ترجمه هایی مثل «عکسی از یازده سپتامبر» هم آمدند اما هیچ کدام برایم «آدم ها روی پل» نشدند و هنوز یادم هست که با شعر «پیاز» چقدر گریه کرده بودیم و با شعر «گربه در خانه ی خالی» چقدر گریه کرده بودیم و با شعر «رژه» چقدر مبهوت شده بودیم و با شعر «کتاب حوادث همیشه از نیمه باز می شود» چگونه غرق لذت شده بودیم و چگونه قبل هر شعرمان پشت میکروفون می گفتیم: «مسخره بودن شعر گفتن را به مسخره بودن شعر نگفتن ترجیح می دهم» و چقدر کوتیشن های کتاب، ملکه ی ذهنمان شده بود
شعرهایش اکثر اوقات به فرم های پیچیده و زبان نمی پرداخت اما پر از کشف های عرضی بود و پر از ایده های بکر برای هر شعر. پر از نمادگرایی و عمق که می شد بارها و بارها بخوانی اش و لایه های بیشتر و تاویل های تازه را پیدا کنی. شعرهایش از جنس عاشقانه هایی نبود که در فیس بوک و اس ام اس ها پخش شوند و همه ی دختر و پسرهای دبیرستانی بشناسندش. شعرهایش را باید در کنج خانه ات می خواندی و برای خودت نگه می داشتی
حالا شیمبورسکا مرده است و آری رسم روزگار چنین است... در این چند سال همه ی کسانی که دوستشان دارم یا رفته اند یا مرده اند و آری رسم روزگار چنین است... هر روز در این دنیای نکبتی تنهاتر می شویم و هر روز تحملش سخت تر می شود و هر روز زل می زنیم به دیوار و منتظریم روزی خبر خودمان در اس ام اس ها و فیس بوک و وبلاگ ها بپیچد... روزی که به قول ترالفامادورهای
«کونه وگات»: آری رسم روزگار چنین است
سطرهایی از شیمبورسکای نازنین را در ادامه مطلب بخوانید
امروز صبح زود، پس از یک سال و نیم غیبت به فیس بوک برگشتم و از نو، صفحه ای شخصی و کوچولو را راه انداختم. از یک طرف لطف شدید دوستان شاملم شده و تا همین الان که دارم این متن را می نویسم حدود 500 نفر از عزیزان به من افتخار دوستی داده اند و باز هم لطف بیشتری شاملم شده و در صفحه هایشان آمدنم را خبررسانی کرده اند. از طرفی دیگر هم عده ای از دوستان خوبم چون خبری نداده بودم گمان کرده اند که صفحه جعلی است و کسی از اسم من سوء استفاده کرده و متاسفانه مرا بلاک و حتی ریپورت کرده اند!!
پس لازم دانستم با نوشتن این پست رسما اعلام کنم که از امروز حضور کمرنگی! در فیس بوک خواهم داشت و می توانید مطالبم را در این آدرس بخوانید و دنبال کنید:
صفحه ی شخصی جدید من در فیس بوک
و اگر برایتان مقدور بود حتما به دوستانتان هم اطلاع رسانی کنید تا دچار سوءتفاهم نشوند. البته به علت پاره ای مشکلات، چندان در فیس بوک فعال نخواهم بود و برعکس گذشته تنها گاهی با بیتی یا سطری یا عکسی به روز خواهم شد و هدف بیشتر خواندن شما عزیزان است. اگر می خواهید شعرها، داستان ها، مطالب، اخبار و... من را دنبال کنید هم چنان مشتری پر و پا قرص پیج باشید که منصوره ی عزیز با نظارت من روزی سه بار به روزش می کند:


